تبليغاتX
بـــــــــــی هویـــــــــــــــــــت
ای کاش بدانیم آدمی چه خوب باشه چه بد مسافره
خودکشی ۱

می دونی؟ يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی منم باشم..

 کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم

نشه..که نلرزم.. اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی.. منم

اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا

دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ ميگی اره بعد

چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟ می گی

اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه

طولانی..................می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست

چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی

می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی من تيغ رو از جيبم در

ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی خون فواره می زنه..رو

سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گيرم که

نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی.. تو داری قصه می گی.. من

شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم

و از زانوم ميريزه رو سنگا..قبر حيف که چشمات بسته است و نمی تونی

ببينی.. تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکنی که

گرم بشم.. می بينی نا منظم نفس می کشم.. تو دلت ميگی آخی دوباره

نفسش گرفت. می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم

 

خودکشی ۲

دوباره ۴ شنبه شدای کاش همه روزها ۴شنبه می شد اخه می تونستم تورو ببینم

دوباره پیراهن ابی که خوشت میومد رو پوشیدم همون عطری رو زدم که خوشت میاد

دوباره همون خونه قدیمی که از بچه گی تا حالا هم راز ماست دوباره یادت میارم

همیشه دستت تو دستم بود  اون گرگم به هوا   قائم موشک بازی ها  و....

همیشه موقع قائم موشک  نمی تونستی دوریم رو تحمل کنی خودت میومدی بیرون

موقع گرگم به هوا هم می دونستی نمی تونم دنبالت بدوم خودت میو مدی نزدیک که بگیرمت

هر موقع هم که حالم بدمی شد و نفسم می گرفت  مادرم رو صدا می کردی

می گفتی حال......بد شده

اما حال دیگه بزرگ شده بودیم 

دیگه به جای بازی های بچه گونه     به هم میزدیم حر ف های عا شقونه

اما تو خودت بهتر می دونی حال من چه جوریه؟؟

هر لحظه ممکنه نفسم دیگه بالا نیاد.

اما دیگه عادت کرده بودم  اینگار کمک نفسم بودی

هر موقع نفسم می گرفت  لبهات رو رو لبام می ذاشتی

هر چی نفس تو سینه داشتی خالی می کردی

تا سینه من پر نفس بشهو قلبم دوباره به عشق تو بزنه

یه سوال داشتم؟؟

چرا منو تنها نمی زاری؟؟

چرا زندگی خودت رو داری دستی دستی خراب می کنی

اما تو که جواب نمی دی

تا اینکه یک فکر به سرم زد((خود کشی))

واسه اینکه من تو رو زندونی خودم کرده بودم

من مشکل تو بودم وسر راحت بودم و باید کنار می رفتم

اخه منم دوست داشتم....

منتظر ۴ شنبه شدم

دوباره همون پیراهن و همون عطر که...

و دوباره اون خونه قدیمی

وقتی رفتم چایی بریزم

تو فنجون خودم هر چی تونستم سم ریختم اخه می خواستم زیاد  جون دادنم طول نکشه

که تو ناراحت بشی....

اومدم روبروت نشستم

تو از عشق می گفتی ومن

                                                      گریه می کردم

 بازم از عشق می پر سیدی 

                             من مثل بارون گریه می کردم

                                                                     اخه تو که نمی دونستی می خواد چی بشه

دستمال که بهت یادگاری داده بودم رو بیرون اوردی اشک هام رو دونه دونه پاک می کردی

دست می کشیدی رو مو هام  دلداریم می دادی   که همه چیز درست میشه عجله نکن

دستت رو مثل بچه گی ها گرفتم و حسابی بو سیدمش

اون قدر که جای بوسه هام روی دستات بمونه

بعد دستت رو گذاشتم رو قلبم و فشار میدادم گرماش رو حس می کردم

بیشتر از همیشه قدرش رو می دونستم

اخه بار اخری بود که منو تو.....

بعد سرت روگذاشتی رو سینه ام

عمیق نفس می کشیدی

می گفتی از بوی عطرت خوشم میاد

اما من می دونستم اینا بهونه است...

دست می کشیدم رو مو هات و اروم اروم گریه می کردم

واسه اخرین بار

موهات رو اون طور که دلم می خواست شونه کردم

یواشکی چای رو برداشتم    یواش یواش خوردم 

اخه دل کندن از شونه کردن موهات برام سخت بود 

داشتم می سوختم

اخه فکر کنم دیگه داشت اثر می کرد

اما تو باز دلداری می دادی  که همه چیز درست میشه

تا اینکه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم

و فریاد زدم

تو هم مثل همیشه فکر کردی نفسم گرفته

دو باره لبهات رو گذاشتی رو لبامو..................

می دیدی حالم بد شده  بیشتر ......

اما این دفعه مشکل نفسم نبود....

اما باور کن بهترین نفس هایی که کشیدم همون موقع بود

 که می دیدم با مردن من تو ازاد ازاد میشی

اما تو روخدا بهم هنوز نفس بده.....

حالا هم بلاخره زحمت هات رو جبران کردم

 

 

خودکشی ۳

حس کن یه اتاق که جنسش از ایینه باشه

دیوارهاش از ایینه باشه

هر طرف نگاه کنیم خودمون رو فقط ببینیم

بعد تو کنارم بشینی

چشمات رو اروم ببندی

منم تو گوشت شعر بخونم

همون شعری که از اسم تو ساختم

نمی خوام اتاقمون  درب   داشته باشه

که یه موقعی اگه خسته شدی بخوای بری!

یا که یک نفر بخواد تو از من بگیره!

دستم رو دورگردنت حلقه کنم

که فکر جدایی نکنی

دستم رو تو دستت بزارم

تا تو فکر دیگری نباشی

تموم حرف هام از تو باشه

تا بفهمی جز تو کسی رو ندارم

دلم می خواد اینقدر مو هات رو شونه کنم تا دیوونه بشم

این قدر بهت نگات کنم تا ویرونه بشم

این قدر از تو بخونم تا که بی صدا بشم

نمی دونم چرا ؟؟     اما .....

یکی از ایینه ها شکست

یک نفر وارد شد

فکر می کردم که غریبه است

واسه همین بغلت کردم که نترسی

خودم رو سپرت کردم که اسیبی نبینی

 

چند لحظه ای بی حرکت بودیم

مات مبهوت شدم

 

 

تازه فهمیدم چی شد...

حالا دیگه راهی نداشتی

باید انتخاب می کردی

هنوز دستت تو دستم بود

هنوز دستم دور گردنت حلقه بود

هنوز داشتم زیر لبم شعر تو رو می خوندم

چند لحظه ای بی حرکت بودیم

یواش یواش دستت از دستم جدا شد

حلقه دستم از دور گردنت نمی دونی چقدر سخت باز شد

اما تو می خواستی بری ........

رفتی منو تنها گذاشتی

 دوباره پاییز شده

بعد یک سال   پشیمون اومدی   اما ....

عکسم رو نگاه می کنی میبینی که تنها نیستم

اره دیگه تنها نبودم

اخه دور ور

 چوبه داری که از عشق تو ساخته بودم

و خودمو   دار   زده بودم

خیلی ها استاده بودن

تو عکس هم میبینی تنها نیستم...

حالا هم برو......

اخه دیر اومدی........

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:22 توسط دوتا بی هویت |